هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

389

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) در بدايه و نهايه از گروهى غير از آن دو نيز همين‌گونه روايت كرده و گفته است : آغاز حديث متواتر است . منظورش اين جملهء پيامبر « هر كه من سرور او هستم اين على نيز مولاى اوست » مىباشد ، ولى زيادى آن : « خدايا دوست بدار هر كه او را دوست مىدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن مىدارد » به گفتهء او اسنادش قوى مىباشد . ( 2 ) از رباح بن حارث روايت شده كه گفت : گروهى در كوفه به نزد على ( ع ) آمده گفتند : سلام بر تو اى مولاى ما . على ( ع ) فرمود : چگونه من مولاى شما باشم در حالى كه شما قومى عرب مىباشيد ؟ گفتند : ما شنيديم كه پيامبر ( ص ) در روز غدير خم مىفرمود : هر كه من مولاى او هستم اين على نيز مولاى اوست . رباح گفت : چون ايشان رفتند من به دنبال ايشان رفتم و پرسيدم اينان چه كسانى هستند ؟ گفتند : ايشان چند تن از انصارند كه ابو ايوب انصارى نيز در ميان ايشان است . ( 3 ) روايت شده كه ابو هريره به مسجد وارد گرديد . مردم به گرد او جمع شدند . جوانى برخاست و گفت : ترا به خدا سوگند مىدهم آيا از رسول خدا شنيدى كه در روز غدير خم به على بگويد « هر كه من مولاى اويم اين على نيز مولاى اوست ، خدايا دوست بدار هر كه او را دوست مىدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن مىدارد ؟ » گفت : به خدا آرى . و در روايت ديگرى كه آن را از ابو هريره روايت نموده آمده كه چون پيامبر ( ص ) دست على ( ع ) را گرفت و فرمود : هر كه من مولاى اويم اين على نيز مولاى اوست ، خداوند بر پيامبرش چنين نازل كرد : « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً » ( مائده / 3 ) ( امروز دينتان را برايتان كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد ) . ( 4 ) از عبد الرحمن بن أبى ليلى روايت شده كه گفت : من در منطقهء رحبه در محضر على ( ع ) بودم كه آن حضرت مردم را سوگند داد و فرمود : من